در باره استاد عباس کیارستمی
مرحوم عباس کیارستمی اول انسان بود سپس یک فیلمساز.بهمین دلیل روح انسانیت در اثار ماندگارش جاری و قابل احساس بود.خداوند روحش را در ارامش رحمانیت خود قرار دهد.آمین
0
حسین پاکدل
حسین پاکدل
2 ماه قبل
معلم زیبایى
...
براى عباس کیارستمى
...
معلم خوبى بود،
معلم خوبى هست؛
حتى، وقتى نیست،
او دیدن را به یادِ چشم ها آورد،
و راه خانه را نشانِ دوستى مى داد؛
مى گفت: وقتِ رقصِ زمین، زندگى و دیگر هیچ!
باور داشت، گاهِ بى سقفى، شوقِ زندگى کافى است؛
و یادمان مى داد، وقتى که باد، بودِ ما را برد،
به خوفِ خلوتِ بادها نرویم؛
مى خواست، باورِ عشق را
بر تنى زیبا، ادامه
ادامه ...
...
براى عباس کیارستمى
...
معلم خوبى بود،
معلم خوبى هست؛
حتى، وقتى نیست،
او دیدن را به یادِ چشم ها آورد،
و راه خانه را نشانِ دوستى مى داد؛
مى گفت: وقتِ رقصِ زمین، زندگى و دیگر هیچ!
باور داشت، گاهِ بى سقفى، شوقِ زندگى کافى است؛
و یادمان مى داد، وقتى که باد، بودِ ما را برد،
به خوفِ خلوتِ بادها نرویم؛
مى خواست، باورِ عشق را
بر تنى زیبا، ادامه دهیم،
تا در قرارِ هر دیدار،
به دادِ، نگاهِ هم برسیم؛
او معلم بزرگى بود،
معلم بزرگى هست.
او معلمى زیباست.
.
.
.
0
حسین پاکدل
حسین پاکدل
6 ماه قبل
کوربینایى

یادداشتی بر نمایش"مالی سویینی"
دیدن یا ندیدن، مسئله این نیست. مسئله- فراتر از این حسِ حیاتی ی حیات- درکِ درام های ساده زندگی است؛ که اگر خوب فهمیده نشوند، به مرور گاه تبدیل به تراژدی های غمبار می شوند. هرکس بسته به توانایی های بدنی، حسی و مجموعه شرایطِ زیستی، تصویر و تصّوری از هستی و پیرامون خود دارد. ما به عنوان انسان های هم پا در زیستِ اجتماعی، خانوادگی، دوستانه و عاشقانه-
ادامه ...

یادداشتی بر نمایش"مالی سویینی"
دیدن یا ندیدن، مسئله این نیست. مسئله- فراتر از این حسِ حیاتی ی حیات- درکِ درام های ساده زندگی است؛ که اگر خوب فهمیده نشوند، به مرور گاه تبدیل به تراژدی های غمبار می شوند. هرکس بسته به توانایی های بدنی، حسی و مجموعه شرایطِ زیستی، تصویر و تصّوری از هستی و پیرامون خود دارد. ما به عنوان انسان های هم پا در زیستِ اجتماعی، خانوادگی، دوستانه و عاشقانه- وحتی بالینی و تخصصی- تا چه میزان حق دخل و تصرف در ذهنیتِ آن دیگری داریم. در مواردی اگر تطابقِ موردِ انتظار رخ نداد، نطفه ی فاجعه بسته می شود. دخالت و برهم زدن این تعادلِ شکل گرفته ی شخصیتی در فردِ دیگر ممکن است حسِ کنجکاوی، نیازها و کمبودهای احساسی ما را برآورده کند، اما آیا در فردِ مقابل و صاحبِ تجربه های قبل و در فرایندِ درمان هم چنین اثری دارد؟ این درامِ تلخ و گاه شیرین به تعدادِ انسان ها به توانِ تمامِ "حس" های بدنی و روانی و ناتوانی ها، امکانِ گسترش دارد. مهم ذوق و خلاقیتِ درام نویس در انتخاب نمونه ای است که قدرتِ تعمیم پذیری و دربرگیرندگی ی همگانی و جهانی داشته باشد. مثل تلاش برای بینا کردن سویینی، زن محوری ی این نمایش که چشم بسته جهان زیبایی در ذهن دارد و به نسبت، درکِ- یا تصورِ درکِ- شادتری از زندگی. به هم زدن این تعادل تا چه میزان پیش برنده است؟ سادگی زیباست. ساده دیدنِ پدیده ها زیباتر. حتی ساده زیستنِ دیده ها جذاب است. ولی بدین شکلِ ساده خلقِ اثر کردن، کاری بس دشوار و توان فرساست. متنِ نمایش "مالی سویینی" در این اجرا، به ظاهر ساده و روان است و ساختاری روایت گونه دارد. بدون دیالوگِ رودررو ولی به مرور، منِ مخاطب جملات را به شکلِ متقاطع در جهت پیشبردِ قصه ی پایه، ذهنی، کنار هم چیده و می شنویم. به همین دلیل اجرای این اثر بدین شکل فوق العاده پیچیده و بالطبع اثرگذار است. این اثرگذاری ی پر نفوذ به چند عامل بستگی دارد؛ متن سهل و ممتنع اثرِ نمایشی نوشته ی "براین فری یل" با ترجمه روانِ "حمید احیاء". طراحی و کارگردانی ی "مرتضی میرمنتظمی" برای اجرا. بازی های استادانه و درخورِ توجه "الهام کردا"، "صابر اَبَر" و "عباس جمالی" که با تک تکِ سلول های هوش و حواس شان خلقِ موقعیت و شخصیت می کنند. و البته مجموعه فضای به وجود آمده برای ارائه اثر؛ مثل طراحی صحنه، نور، موسیقی و صداهای شفاف و گاه درهمِ معلق در فضا. این گونه است که نمایش بر تمایی اجزای وجودی ی مخاطب تأثیر می گذارد و "ما" را دگرگون شده و پر سؤال از تالار خارج می کند. در این اثرِ نمایشی ی کامل، کارگردان و بازیگران، هیچ کدام مسئولیت های محوله را سهل، ساده و شوخی نگرفته اند. فکر نمی کنند چون بلدند کافی است. لحظه لحظه برای فهمیدن و فهماندن تلاش می کنند. به ویژه سه بازیگر با هم هماهنگِ بر صحنه؛ که دم به دم با تفکر و حواسِ شش دانگ پیش می روند. در بازی خود ابداً پیش داوری ندارند. هم راهِ ما به کشفِ دقایق و رویدادهای پیش رو می رسند و هم گامِ ما از اتفاقاتِ بعیدِ بعدی، حیرت می کنند. انگار به واقع درام را نه بازی که با تمامِ وجود زیست می کنند. به همین خاطر در انتهای نمایش و وقتِ وداع، بیش از "من" و "ما"ی مخاطب از درون و برون می لرزند. "ما" با هم درگیر این سؤال اساسی می شویم که آیا فقط پدیده های پیرامونی را صرفاً با چشمِ تماشا می بینیم یا همراهِ این دیدن، فهمِ دیدن هم می کنیم یا دچارِ "کوربینایی" تمام حواس هستیم؟
0
حسین پاکدل
حسین پاکدل
7 ماه قبل
عزاى هنر

هنر نیست روی از هنر تافتن
شقایق دریدن، خشن بافتن
"نظامی"
این جماعت اندکِ بی ریشه حق دارند بانو. زیبایی نمی دانند. گل نمی فهمند. مرامِ محمدی(ص) پاس نمی دارند. بهشتِ خالق را هم دوزخِ مخلوق می پسندند. یک شهر کم است، باید فراتر عزا گرفت. برای جولان جهل و خرافه و معصومیت هنر در سرزمینِ جمال و کمال و ادب، باید زانوی غم به بر گرفت. برای بی قدر شدن هنر و هنرمندی باید به ماتم نشست.
ادامه ...

هنر نیست روی از هنر تافتن
شقایق دریدن، خشن بافتن
"نظامی"
این جماعت اندکِ بی ریشه حق دارند بانو. زیبایی نمی دانند. گل نمی فهمند. مرامِ محمدی(ص) پاس نمی دارند. بهشتِ خالق را هم دوزخِ مخلوق می پسندند. یک شهر کم است، باید فراتر عزا گرفت. برای جولان جهل و خرافه و معصومیت هنر در سرزمینِ جمال و کمال و ادب، باید زانوی غم به بر گرفت. برای بی قدر شدن هنر و هنرمندی باید به ماتم نشست. هنگام که کارگزاران و دکانداران هنر به رأی اینان بها داده پسِ دخل خویش پنهان می شوند باید به سوگ رفت.
اینان حق دارند بشورند بر هنرمندانی که خیلِ انبوهِ جماعت هنرشناس، خودخواسته و به بهایی خریدار محصول هنرمندی ایشانند و برای بی هنری آنان حتی به رایگان نیم نگاهی از سر اعتنا نمی کنند. حق دارند. نیازمندند، درد دین ندارند، درد بی درمان ندیدن و ندیده شدن دارند.
در پى کرسی اند، هنر را چماق می کنند.
خداوندگار هنر خود حافظ عزت و آبروی فرزندان خلفِ خویش است. حال دجالان بر طبل پوسیده بکوبند.
حافظ، تو ختم کن که هنر خود عیان شود
با مدعی نزاع و محاکا چه حاجت است.
.
.
عزاى هنر
2
الهه قاسمیالهه قاسمی
7 ماه قبل
چرا شیشه شکست؟

مادر می گوید :

شاید این رفع بلاست..........
الهه قاسمیالهه قاسمی
6 ماه قبل
هزار شیشه شکستند و روزه شان نشکست..............
حسین پاکدل
حسین پاکدل
7 ماه قبل
جراحى با قلم

یادداشتی بر نمایش"نگاهمان می کنند"
نویسنده دردمند یک پزشک است، یک حکیم، یک جراح حاذق. او با قلم اش روح بیمارِ جامعه ای را مقابل آیینه ای از جنس صحنه در قالب درام جراحی می کند. مگر نه این که در علوم پزشکی تشخیص درست و به موقع درد، نیمی از درمان است و پیشگیری، از درمان مؤثرتر و کم هزینه تر؛ دکتر نغمه ثمینی، با تسلط بر قصه درمانی، هم تشخیص درد می دهد و هم بی هیاهو سعی در هشدار
ادامه ...

یادداشتی بر نمایش"نگاهمان می کنند"
نویسنده دردمند یک پزشک است، یک حکیم، یک جراح حاذق. او با قلم اش روح بیمارِ جامعه ای را مقابل آیینه ای از جنس صحنه در قالب درام جراحی می کند. مگر نه این که در علوم پزشکی تشخیص درست و به موقع درد، نیمی از درمان است و پیشگیری، از درمان مؤثرتر و کم هزینه تر؛ دکتر نغمه ثمینی، با تسلط بر قصه درمانی، هم تشخیص درد می دهد و هم بی هیاهو سعی در هشدار دارد برای پیشگیری شیوع دردهای ناپیدا و گاهی پیدای فراگیر. هر جامعه یک موجود و پیکره زنده است؛ نفس می کشد، حرکت می کند، بیمار می شود، ضعیف و قوی می شود، می میرد، گاه دوباره زنده و بارور می شود، امیدوار و نومید می شود و در مواردی خود ویرانی و یا خوددرمانی می کند. نمایش"نگاهمان می کنند" با برش تیز قلم، نمونه ای از این جامعه را جدا کرده و زیر میکروسکوپی از نوع تخیل و اعجازِ صحنه بزرگنمایی کرده و به ما نشان می دهد. در ارتفاعی بلند از دیدِ پنجره هایی چشم دوخته به چشم هم، بخشی از خلوتِ پنهان ما را به خودمان می نمایاند. ما هم زمان هم در زیر لنز این میکروسکوپ در حال دست و پازدن هستیم و هم از چشمی ی آن به تحرکات روزمره خود نگاه می کنیم. از این منظر ویروس ها و سلول های سرطانی تردید، زیاده خواهی، حرص و حسادت و رندی و هزاران عامل بیماری دیگر را به عینه نگاه می کنیم. شادابی زیست یک جامعه درست شبیه حفظ سلامت و طراوتِ تنِ فرد است؛ و البته به شرط تشخیص به موقع و درستِ درها و درمان دقیق. حال در این اثر، قلم جراحی نویسنده ای تیزبین دردها را نشانمان می دهد، و در آخر ما را به خود می خواند که شفا دهنده این دردِ رو به گسترش، خودِ ماییم؛ اگر متوجه شویم و بخواهیم. نمایش در سه اپیزود ظاهراً جدا ولی تنیده در هم موقعیتی ساده ولی هول آور را به نمایش می گذارد و پس از گسترش و بسط درامی مدرن و پویا، همه را از ارتفاع به زیر می آورد و در فضای عمومی ساختمانی مثل تمام عمارت ها، به عنوان محیطی عمومی با هم رودررو قرار می دهد. هوشمندی کارگردان در هدایت درست گروه اجرایی به ویژه بهره گیری ی به اندازه از توان و خلاقیت های بازیگران با تجربه و صاحب نام در این است که در تمام لحظات، ما را بازی می کنند و دست آخر ماهم با آن ها سوار آسانسورِ ساختمانی از نوع هزاران ساختمان این جامعه شده و به لابی آمده و با دردشان همدرد می شویم. نمایش"نگاهمان می کنند" به قلم شیوای نغمه ثمینی در تماشاخانه ایرانشهر به کارگردانی بی ادعای محمدرضا اصلی و با بازی های جذاب و باورپذیر شش بازیگر توانا: نازنین فراهانی، کاظم سیاحی، شیدا خلیق، فرشته صدرعرفایی، مسعود کرامتی و سام قریبیان بر صحنه است. تا فرصت باقی است بروید ببینید. به دیدن خود بروید. به دیدن خود در این اطاق عمل فراهم شده بر صحنه برویم. تا خود را در بازتاب منشوری از خرد، برای جراحی دمل متورم سرپوش گذاشتن بر عیوب عیان ببینیم. به دیدن این اثر برویم تا آغازی باشد بر خوددرمانی! همین امشب بی وقت قیلی به این مطب مراجعه کنید! هرشب ساعت هشت و پانزده، تماشاخانه ایرانشهر.
جراحى با قلم
1
الهه قاسمیالهه قاسمی
7 ماه قبل
سلام...چقدرمن عاشق تیاتردیدنم وچقدربه همون اندازه اومدنش برام مشکل...
حسین پاکدل
حسین پاکدل
7 ماه قبل
مسئولیت تئاتر جدى
اغلب آثار محمد رحمانیان در ذات تراژیک است؛ حتی اگر اسم اثرش"آدامس خوانی" باشد و در طول اجرا جاهایی از ته دل بخندی؛ از "عروسک ها" و "فنز" گرفته تا "پل" و "روز حسین"، از "قدمشاد مطرب" تا "خروس"، از "مصاحبه" تا "اسب ها"، از "سینماهای من" تا "هامون بازها" و... او هنرمندی جدی است. با تئاتر شوخی ندارد. تکلیف مخاطب با او و اثرش روشن است. هر نمایش رحمانیان بر مدار تفکر و رنج آدمی دور می زند. اما یک ویژگی
ادامه ...
اغلب آثار محمد رحمانیان در ذات تراژیک است؛ حتی اگر اسم اثرش"آدامس خوانی" باشد و در طول اجرا جاهایی از ته دل بخندی؛ از "عروسک ها" و "فنز" گرفته تا "پل" و "روز حسین"، از "قدمشاد مطرب" تا "خروس"، از "مصاحبه" تا "اسب ها"، از "سینماهای من" تا "هامون بازها" و... او هنرمندی جدی است. با تئاتر شوخی ندارد. تکلیف مخاطب با او و اثرش روشن است. هر نمایش رحمانیان بر مدار تفکر و رنج آدمی دور می زند. اما یک ویژگی در تمام آثار او برجسته است و آن این که بدیهی ترین و ساده ترین اتفاق عادت شده را دستمایه قرار داده و درام خود را بر آن پایه استوار می کند و از درون آن تراژدی های هولناکی بیرون می کشد. در آغاز کار که به تماشای اثرش می نشینی نمی توانی حتی تصورش را بکنی که در انتها با چه پدیده تکان دهنده ای مواجه می شوی. محمد رحمانیان برای خلق دارم زور نمی زند، اثرش را با سزارین متولد نمی کند. چنان مسلط و سوار بر موضوع می شود که گاه در پیگیری اطلاعاتی که منتشر می کند فرصت درک و هضم همه را پیدا نمی کنی، بلکه بخشی را باخود می بری تا در خلوت با آن ها و خودت کلنجار بروی. مهم این است که هرگز از محل عرضه اثر او دست خالی بیرون نمی‎ روی. باری بر دوش ذهنت هموار می شود که تا همیشه با تو و ناخودآگاهت هست. حتی یک نفر هم تا پیش از دیدن اجرا نگاری آدامس خوانی نمی تواند فکرش را بکند که آدامس، این جویدنی ساده، در کلان چه نقش رعب آوری در جریان زندگی ما و گردش مالی سود و سرمایه داشته و دارد. همه چیز در این کار هماهنگ است. از طراحی اثر، تا گزینش و جایگزینی نقاشی های مدرن و مفهومی فرح سلطانی، از متون نوشته شده برای هر اپیزود، تا جابجایی ها، کارگردانی، بازی ها، موسیقی و در کل حال و هوایی که در این سفر کوتاه اودیسه وار تماشاگر را به هزارتویی از مفاهیم نوستالژیک می برد و بسته به عقبه دانش و تجربه او، درک و دریافتش را بارور می کند. سادگی همان قدر که زیباست، به صحنه بردنش سخت است. این که به من تماشاگر نشان دهی زندگی ات بر چه حبابی استوار بوده و چه راحت برایت خاطره سازی می شود از هیچ و پوچ برای چرخش اقتصادی زالووار و مکنده ی پوچ تر. آدامس بهانه خوبی است برای سیلی زدن به من مخاطب که ارتفاع هستی ام را فهم کنم. و مگر مسئولیت نمایش جدی جز این است؟
مسئولیت تئاتر جدى
1
الهه قاسمیالهه قاسمی
7 ماه قبل
اسم تیاترخیلی وسوسه انگیزه برام که بدونم راجع به چیه ادامس خوانی.....ی کم بیشترازازش برامون بگیدراجع به چیه وچندتاازدیالوگارو ممنون میشم.