پژمان بازغی
پژمان بازغی-cover
پژمان بازغی درباره پژمان بازغی
اصل و ریشه خانوادگی ام به شمال ایران، گیلان و شهر سرسبز لاهیجان بر می گردد.
پس از تولدم، چهار سال را در تهران و در منازل سازمانی نیروی دریایی گذراندیم چرا که پدرم در نیروی دریایی خدمت می کرد، همزمان با پیروزی انقلاب و زمانی که من چهار سال بیشتر نداشتم، پدرم به رشت می رود و ما هم با او می رویم، جنگ که آغاز شد به بوشهر رفتیم چرا که پدرم برای محافظت از مرزهای آبی ایران و خلیج فارس به جنوب اعزام شد، جنگ که تمام شد ما برای زندگی این بار تهران را انتخاب کردیم اما دو سال آخر دبیرستان را دوباره در رشت گذراندم، سال 71 که دیپلم گرفتم در رشته مهندسی معدن در شهر لاهیجان قبول شدم اما پس از مدتی از آنجا که علاقه ای به این رشته نداشتم و همزمان شده بود با بازی من در سینما، به تهران کوچ کردم و دوباره برای کنکور خواندم تا سرانجام در رشته مهندسی صنایع امیرکبیر پذیرفته شدم.

ما سه برادریم، من پسر دوم خانواده هستم، پیام برادر بزرگتر و پرهام برادر کوچکتر؛ جالب اینکه هر سه ما در دانشگاه امیرکبیر درس خواندیم. پیام در رشته مهندسی شیمی، صنایع غذایی خواند و پرهام در دانشگاه امیرکبیر، مهندسی صنایع خوانده است. ضمن اینکه او هم علاقه زیادی به سینما دارد و تاکنون در دو فیلم پسران مهتاب و شب برهنه سعید سهیلی بازی کرده است.

پدربزرگم در رشت زندگی می کند، بستگان نزدیکم هم آنجا زندگی می کنند، هر وقت که به آنجا می روم، دوران کودکی و نوجوانی ام برایم دوباره تداعی می شود، راستش را بخواهید، اگر زنده ماندم و عمری از من سپری شد، در آینده ای نه چندان دور شاید شمال را برای زندگی بازنشستگی انتخاب کنم، جاده های جنگلی لاهیجان، رشت، فومن و ماسوله، به خصوص در هوای بارانی لذت ویژه ای دارد، هیچ جای دنیا، آنجا نمی شود.

همسرم «مستانه مهاجر» از تدوین گرهای سینمای ایران است که اصولا تدوین گر فیلم های مستند است اما در عرصه سینما، فیلم های بمانی داریوش مهرجویی، سفر قندهار، آتش بس تهمینه میلانی، زن ها فرشته اند، کلاغ پر، کنعان، خواستگار محترم و مهمان و چند فیلم دیگر را که حضور ذهن ندارم، تدوین گری کرده اما می دانم پرونده کاری اش از من شلوغ تر است.
من و او چند سال پیش در یک فضای سینمایی با یکدیگر آشنا شدیم و این آشنایی منجر به ازدواج شد. حاصل این ازدواج هم یک دختر کوچک به نام «نفس» است.
دخترم آزاد است هر رشته ای را که دوست دارد انتخاب کند، منتهی در کمال دانش و آگاهی، دلم می خواهد دخترم دنیا دیده شود و با کشورهای مختلف جهان آشنا شود، اگر دوست داشت در سینما باشد، من مخالفت نمی کنم.

من فعالیت هنری خود را در سینمای جوان مرکز گیلان، آغاز کردم، جا دارد از فرهاد مهرانفر رئیس انجمن سینمای جوان گیلان یاد کنم که هنوز هم این سمت را دارد، یک فضای خوب و صمیمی بود، در رشت در اولین فیلم بلند «مجید زیم خواه» که بچه رشت بود، بازی کردم، پس از اینکه به تهران آمدم، مدت دو سال سر پروژه «آژانس دوستی» بودم و از همان جا فعالیتم به شکل حرفه ای آغاز شد، پس از آن در فیلم «جوانی» بازی کردم، در «بلوغ» جعفری جوزانی ایفای نقش کردم اما فکر می کنم با بازی در مجموعه مناسبتی ماه رمضان به نام گمگشته به کارگردانی «رامبد جوان»، جا پای خودم را باز کردم.
سپس دریایی و پس از آن «دختری در قفس» را بازی کردم. تا اینکه به پروژه سنیمایی احمدرضا درویش، «دوئل» پیوستم، به نظر خودم اوج بازی من در سینما به آن فیلم برمی گردد تا جایی که برای دریافت سیمرغ بلورین جشنواره فجر هم کاندیدا شدم. همان طور که به یاد دارید، دوئل سر و صدای زیادی به راه انداخت، بازی در نقش «زینال» با آن گریم سنگین و با آن درام جنگی زیبا، هیچ وقت از ذهنم بیرون نمی رود، پس از دوئل هم در چند فیلم دیگر ایفای نقش کردم که مهمترین آن، بازی در فیلم مسعود کیمیایی با نام «سربازهای جمعه» بود البته از نقشم در «کافه ستاره» هم نباید به راحتی بگذرم...