حسین پاکدل
حسین پاکدل
12:02 94/02/26
ما زنده به رویاهایمان هستیم
گفتگوی جذاب و خواندنی بها مرشدی با عاطفه رضوی را در شماره سی و شش مجله تجربه بخوانید. در این شماره علاوه بر این گفتگو مطالب دیگر و گفتگوی پرباری با دکتر مهدی سلطانی به بهانه بازی در نمایش یک صبح ناگهان شده است. همچنین یک گفتگوی مفصل با حسین پاکدل نیز دارد. اصلا این شماره مجله تجربه را که ویژه غول ادبیات کنترگراس است بگیرید و بخوانید، خواندنی است. در ادامه کل گفتگو با عاطفه رضوی را بخوانید. برای دوستان علاقه مند به هنر بازیگری بنظرم یک کلاس درس است. الان مدتی است از اجرای نمایش یک "صبح ناگهان" می گذرد. اجرای این نمایش را چطور ارزیابی می کنید. اجرای این نمایش چطور پیش رفت؟ البته به حسب تجربه از ابتدا فکر می کردیم نمایش خوبی بشود چون هم متن خوبی داشت هم دردمندی و جدیت در آن بود و هم قبلاً این گروه با هم چند کار بزرگ کرده بودند ولی حقیقتاً بیش از حد تصور و انتظار ما این نمایش خوب و اثرگذار پیش رفت. من شخصاً فکر نمی کردم با این قوت و قدرت با مخاطب ارتباط برقرار کند. در روزگاری که همه مردم مشکلات و مصائب خود را دارند ما نمایشی کار کردیم سراسر پر از اندوه ولی تماشاگر ما با احترام با آن برخورد کرد چون تصویری از مصائب تاریخی خود را در آیینه آن می دید. نمایش غریبی بود. خوب ارتباط گرفت و مخاطب خود را درگیر کرد. من دوستانم و بعضی تماشاگران وقتی مرا می بینند با شور و شعف از تأثیرگذاری این نمایش حرف می زنند، بخصوص پایان بندی آن که به یاد همه ماند. فکر می کنم در مجموع حاصل زحمات خالصانه گروه، همه از دم، به خصوص نویسنده و کارگردانش آقای پاکدل جواب گرفت و در یاد تئاتر ایران نمایش یک صبح ناگهان تا ابد باقی بماند. انشالله البته. چون نمایش سرشار از تعهد، نقد دلسوزانه و اندیشگی بود. درد و رنج مردم کشورمان را به زبانی بسیار شاعرانه و شجاعانه مطرح کرد و در نهایت نخواست شعار بدهد. با نگرشی خلاف عادت نمایش را به پایان برد و درسی به مخاطب خود داد که می شود خون را باخون جواب نداد و شکل بهتری و زیباتری به هستی نگاه کرد. مهمترین ویژگی که این نمایش برای یک بازیگر با سابقه شما داشت چه بود که در آن بازی کردید؟ بخواهم در یک جمله خلاصه کنم این که تمام وجود آدم را به عنوان بازیگر به چالش می کشید. ما به عنوان اشخاص بازی که بر شخصیت محوری ی بازی یعنی بهرام هنرنمایی مهدی سلطانی وارد می شدیم واکنشی اتفاقاً ملتهب بر کنش ظاهراً ایستای او داشتیم. نقشی که من بازی کردم یعنی شکوه، مادر جوانی بود که به دلیل ظلمی که به او رفته بود خودکشی کرده و خون خود را در طشت ریخته بود و حالا پدر در شرایط بحرانی جامعه یعنی درست سه روز بعد از مرگ ناصرالدین شاه از بالای آن طشت بلند نمی شود. شکوه تمام ماتم و عزا و التهاب بالا را باید با خود به زیر زمین ببرد تا بهرام را راضی به بالا آمدن و تشییع جنازه کند. تماشاگر از میزان انده و عزای شکوه باید می فهمید بالای زیر زمین چه خبر است. خب این فشار زیادی بر من وارد می کرد. باور نمی کنید هر شب باید به مدت چهل و پنج دقیقه حداقل حس یک مادر واقعاً داغدار ولی با منش و خوددار را بازی می کردم. گاه به شوخی به دوستان موقع تمرین و اجرا می گفتم مادران جوان از دست داده در شرایط واقعی عزا حداکثر یک هفته تا ده روز عمیقاً عزاداری می کنند ولی ما باید با شدت بیشتری به مدت سه ماه عزارداری و گریه کنیم. جدای از این فقط گریه اش نبود، کشف و شهودی که همراه بهرام از این طشت خون داشت مرا بیشتر درگیر می کرد. رابطه اش با فرزندان دیگر و فضایی که شخصیت شکوه برای جلوه کردن نقش های دیگر می کرد هم برایم جذاب بود. در صحنه سه خواهر نمایش، من آخر دست می آمدم و حضور کوتاهی داشتم ولی این حضور حکم پتکی را داشت که باید بر مغز مخاطب وارد می کرد. تعبیرم از پتک همان ضربه کوبنده و نفس گیر است البته. همه چیزهای پیدا و پنهان نقش از جمله دیالوگ های ماندگار، فاخر و جذابش هم برایم وسوسه برانگیز بود که فکر کنم توانستم از پس بیانش برآیم. بازی کردن در نمایش هایی که تم تاریخی دارند برای بازیگر چه امکاناتی ایجاد می کند یا چقدر می تواند دست و بال بازیگر را ببندد؟ ایفای یک نقش خیلی بستگی تاریخی و غیر تاریخی ندارد. ممکن است نقشی معاصر و ایستا باشد و سخت بشود درآورد ولی گاه نقشی تاریخی براحتی درآید. چون تماشاگر تصوری از گذشته ندارد. هرچه هست ما به عنوان خالق نقش برایش به تماشا می گذاریم. ولی آدم های امروز مابه ازای زیادی دارند برای همین باور پذیر کردن هرکدام شگردهای خاصی طلب می کند. ما در همین لحظه هم در دل تاریخ زندگی می کنیم. دیروز نسیت به امروز گذشته است و این یعنی تاریخ. لحظه وقتی از ما عبور کرد به تاریخ می پیوندد. این را گفتم از آن جهت که ایفای یک نقش بستگی تام به نوشته و بعد هوش و درک و دریافت بازیگر دارد. و البته هدایت و کمک کارگردان. ضمن آن که نقش شکوه چندان نقش تاریخی هم نبود. همین الان هم مادرانی درکنار ما هستند با همین درد و رنجها با همین مصائب. خیلی حادثه از ما درور نیست. ما در دل حوادث زندگی می کنیم. بهرام ها به اندازه طول تاریخ بالای طشت فرزندان ناکام خود نشسته اند و شکوه ها شروه خوانان، همراه سر و همسر عزاداری کرده و می کنند. کافی است ما به عنوان بازیگر خوب به اطرافمان بنگریم و نقش ها را از دل اجتماع به عاریت بگیریم و دوبار بعد از عبور دادن از خود روی صحنه تحویل مخاطب دهیم. با توجه به این که در نمایش های آقای پاکدل بازی می کنید هدایت بازیگر از سمت ایشان چطور اتفاق می افتد؟ من اسم روش کاری ایشان را گذاشته ام دیکتاتور مهربان. تا حد غیر قابل تصور و گاه لج آوری صبور هستند. یک مطلب را شده هزار بار برای بازیگر و سایر عوامل توضیح می دهند. از ظرفیت ها و توانایی های تمام بازیگران در حد نهایت بهره می گیرند و طوری کار می کنند که بازیگر عاشق و شیدای نقش خود شود. فکر می کنم تنها چیزی که ایشان را از کوره به در برده و در حد سکته عصبانی می کند این است که کسی کس دیگر را تحقیر کند و یا دانسته زمینه دلشکستگی دیگران را فراهم کند. یا به تعبیر من کسی با تکبر ضعیف چزانی کند. حتی اگر کسی کاری را که ادعا می کند و لزوما باید بلد باشد انجام دهد نداند، با صبوری یادش می دهند و همیشه می گویند ما با هم در حال کشف و شهود و شدن هستیم. ولی امان از مورد تحقیر دیگران که اگر کسی چنین کند حتی اگر در نقش اصلی یا محوری هم باشد درنگ نکرده و به سادگی از خیر استفاده از آن شخص می گذرند. البته به دلیل اشراف و شناختی که از خلقیات بچه های حداقل دو نسل تئاتر دارند می دانند با چه کسی راحت می توانند کار کنند یا که نمی توانند. یا کی در کنار کی جواب می دهد یا نمی دهد. بعد هم طوری محترم برخورد می کنند که کسی به خود اجازه تخلف از موازین و اخلاق حرفه ای نمی دهد. این ها را نگفتم چون شوهر من هستند چه که موقع کار بر من سخت تر از همه می گیرند و من باید بیشتر از بقیه مراقب باشم. در مجموع کار کردن با ایشان لذتی دارد که در وصف نگنجد. آقای پاکدل گاه ظرفیت های نهفته بازیگر را با شگردهای گوناگون بیدار کرده و در صحنه به کار می گیرند. کاری می کنند که همه در خلق اثر شریک باشند. در نهایت با یک دیکتاتوری مهربان همه کار را از خود می دانند. بازیگر در شکل گیری متن های آقای پاکدل چقدر دخالت دارد؟ به اندازه دانش و هوشش. هرقدر بازیگر علاقه و توجه نشان داده و نقش را بفهمد آقای پاکدل با آن فرد همراهی و همدلی می کند. ایشان خیلی به بازیگر اهمیت داده و برایشان احساس بازیگر در خلق نقش مهم است. به هر شکل هر بازیگری در سطحی از توان و درک قرار دارد. وقتی تبدیل به بازیگر ابراز شود فکر می کنم دیگر کیف نمی کند و خودش ضرر می کند. خلاصه که بازیگر در این کارها که من دخیل بودم با آقای پاکدل خیلی سهیم است یعنی به اندازه ای که بخواهد و دانش آن را داشته باشد. گاه شده به خاطر ذوق و توان بازیگر نقش جلوه بیشتری کرده و گاه به دلیل کم کاری یا ناتوانی خفه شده و در اجرا کم رنگ شده است. ولی هرگز آقای پاکدل نگذاشته از یک حد مقبول و قابل اعتنایی فروتر برود. سعی می کنند همه را به هم برسانند. و چون اغلب بازیگران کارهای ایشان از بازیگران با سابقه و حرفه ای هستند معمولاً اثر خلق شده قابل توجه و جریان ساز می شود. کارنامه ایشان چه در نگارش سریال های تلوزیونی و چه نویسندگی و کارگردانی تئاتر کارنامه روشن، فوق العاده حرفه ای و قابل قبول است. نگاهتان به نقشی که در این نمایش به عنوان یکی از نقش های کلیدی بازی کردید چگونه است؟ جایگاه این نقش در این نمایشنامه کجاست؟ من توضیح دادم. فکر می کنم جزو نقش های خوب و اثر گذار این نمایش بود. خودم با همه سختی و فشاری که برایم داشت آن را به شدت دوست داشتم و عاشقانه بازی کردم و امیدوارم مخاطب هم با همین میزان عشق با آن ارتباط گرفته باشد. نقش مهمی بود. بخصوص در رودررویی با بهرام با بازی درخشان مهدی سلطانی نقش جذابی بود و هست. شما هم در زمینه تئاتر و هم سینما فعال هستید، کدامیک از این دو نوع ژانر را بیشتر می پسندید و برای بازیگری کدام یک را ترجیح می دهید؟ هرکدام جای خود را دارد. در عین حال که شباهت هایی با هم دارند به شدت متفاوت و دیگرگونه هستند. من در تمام این زمینه ها کار کردم. نمی توانم بگویم کدام را ترجیح می دهم. بازیگر یک وظیفه ای دارد. کافی است مدیوم هر رسانه یا شکل نمایشی آن را بشناسد. معلوم است که در سینما قطع حس و خلق دوباره حس در روزی دیگر یا زمان درازی دیگر کار بسیار مشکلی است. همین امر در تداوم حس در تئاتر سخت است. این که روندی تا رسیدن به اوج و بعد فرود طی شود اهمیت دارد. در تلوزیون طور دیگری است که البته به ذات سینما کمی نزدیک تر است ولی به هر شکل مادر هنرهای نمایشی تئاتر است. شما در نمایش حضرت والا سه نقش را بازی کردید و جایزه بین المللی هم برای آن نمایش دریافت کردید. بازی کردن نقش های متفاوت در یک نمایش را تجربه کردید، تجربه حضرت والا چطور بود؟ تجربه بی نهایت لذت بخش و بسیار بسیار سختی بود. چون در آن نمایش من حتی فرصت هیچ تغییری نداشتم. صحنه هایی بود که باید بلافاصله و به دفعات از این طرف می رفتم و خیلی زود در نقش دیگر با تفاوتی فاحش از آن طرف وارد می شدم و دوباره و دوباره. برایم دلنشین بود ولی فکر می کنم توانستم باور پذیرش کنم. چند بار شد دختران یا پسران جوانی که مرا نمی شناختند فکر می کردند این ها را سه بازیگر مجزا بازی کرده است. حتی چندبار به خود من گفتند. اما مهم برای من نگاه مخاطب و رضایت گروه و کارگردان بود و از همه مهمتر و خودخواهانه ترش رضایت خودم. که به شدت از بازی در آن سه نقش راضی و خشنودم. سخت بود و نفس گیر ولی برایم خاطره شد. تا عمر دارم سه نقش سرور و منیر و پوران را از یاد نخواهم برد. باور کنید گاه جداجدا یا با هم در خواب به سراغم می آیند. نقش هایی که شما برای آقای پاکدل بازی کرده اید از اول برای شما نوشته می شود یا این که بعد از پایان یافتن نمایشنامه است که شما یکی از نقش ها را بازی می کنید؟ ما تجربه همکاری خیلی سالها پیش از تئاتر باهم داشتیم. آخرینش در تلوزیون در سریال همسایه ها بود که ایشان نوشتند و من نقش ستاره را بازی کردم. بعد در تئاتر که از رقص زمین شروع شد در آن نمایش اصلاً نقش ها بر مبنای خودمان نوشته شد. من، مهدی سلطانی و پیام دهکردی که حتی در نمایش هم اسم هامان همین اسم خودمان بود. بعد در حضرت والا که اصلا از اول یعنی از همان موقع نوشته اولیه به من گفتند باید سه نقش را همزمان بازی کنم که کردم. در خصوص عشق و عالیجناب قرار بود بازی کنم که چون عمل جراحی تیروئید داشتم نتوانستم و آن کار به عنوان مدیر پروژه و مجری طرح با آقای پاکدل و گروه همکاری کردم. در مورد این کار یعنی یک صبح ناگهان در حین نوشتن گذاشتند به عهده خودم که کدام را دوست دارم بازی کنم که من شکوه را انتخاب و بازی کردم. الان هم که داریم روی یک متن طنز از ایشان کار می کنیم. من نقش فروغ السلطنه دختر ناصرالدین شاه را بازی می کنم همراه مهدی پاکدل که نقش شوهر این زن را از راه دور بازی می کند منتهی هر دو با رفتار و اطوار امروزی؛ تا چه پیش آید. کدام یک از نقش هایی که بازی کرده اید را بیشتر دوست دارید؟ هر نقش در دنیای هنر نمایش جای خود را دارد همان طور که برای خالق آن هم مکان ویژه ای را در دلش باز کرده و بخود اختصاص می دهد. نقش ها برای هر بازیگر عزیزترین بخش وجودی او هستند. برای کارگردان یک جور برای بازیگر جور دیگری. به هر شکل نقش هایی که من در سینما، تئاتر یا تلوزیون بازی کردم هرکدام برایم رنگ و بوی خاصی دارند. با هم ابداً قابل مقایسه نیستند. ممکن است بعضی از نقش ها را به اندازه بقیه دوست نداشته باشم چون بسته به شرایط کاری نشده آن طور که باید و شاید از آن لذت کافی ببرم ولی همه را با نسبت های متفاوت دوست دارم چون بخشی از من را باخود دارند و من هم مثل سایر همکارانم عمرم را بر سر آن ها گذاشته ام. بعد هم این نقش ها در راستای هم هستند و تکامل حرفه ای آدم را نشان می دهند. من این بخت و اقبال را داشته ام که با بهترین و نام آورترین کارگردانان سینمای ایران کارکرده ام و در تعدادی از آثار ماندگار این کارگردانان حضور داشته ام. آثاری تکرار ناپذیر. مثل آنسوی آتش، زینت، سفر به چزابه یا نرگس و نجات یافتگان و چهره و... و آخرینش قصه ها. در تئاتر هم چند نقش بیاد ماندنی نصیبم شد که سعی کردم خوب درآورم. در تلوزیون هم در سریال های مختلف نقش های زیادی را بازی کرده ام که در خاطره مردم هنوز زنده است. من با این نقش ها عرش را طی کرده ام. معتقدم اگر بازیگر از نقشی که خلق می کند لذت نبرد محال است بتواند حس مخاطب خود را درگیر کند و در خاطره ها بماند. آیا در ادبیات دراماتیک جهان نقشی وجود دارد که شما دلتان بخواهد آن را بازی کنید و هنوز فرصت بازی آن را نداشته اید؟ این سوال شما به اندازه تمام رؤیاها و آرزوهای بشر و سیری ناپذی تمایلات او جواب دارد. معلوم است بازیگر دوست دارد بسیاری از نقش ها را بازی کند ولی عمر آدمی محدود است. همان قدر که توان و وقت و انرژی ما به ایفای نقش های محدودی ختم می شود. حالا یک بازیگر ممکن است با خود بخت و اقبال داشته باشد چند نقش جادودان و خاطره انگیز بازی کند. مهم برای من این است همین تعداد نقش را هم که بازی کرده ام خوب درآورده باشم. اگر فرصت و شرایط فراهم بود دوست دارم صدها نقش مهم تاریخ نمایش را به نحو احسن با کارگردانان خوب بازی کنم ولی چقدر بخت با من یار خواهد بود خدا عالم است. مهم این است که آدم با خودش صادق باشد و با واقع بینی با حقیقت وجودی خودش در هر سن و شرایطی مواجه شود و شأن و منزلت خودش را با سماجت و پرداخت هرهزینه ای پاسداری و مدیریت کند. من سخت اعتقاد دارم نقش باید قسمت بازیگر بشود والا اگر به زور و سفارش و رودربایسی نقشی را تصاحب کردی نقش با تو دمساز و از آن تو نخواهد شد و ممکن است با سر به دیوار بکوبدت، همانطور که با بسیاری چنین کرد. به قول ژان کلود کری یر، کتاب ها و آثار خلق نشده نویسندگان بزرگ که فرصت و وقت نوشتنش برایشان فراهم نشد بسیار بیستر و بهتر از کارهایی است که نوشته و چاپ کردند. البته این امر در مورد بازیگری به این شدت وفق نمی کند ولی این را می رساند که آرزوها و رؤیاهای یک بازیگر بسیار بیشتر و قوی تر از واقعیت توان اندیشگی و بدنی ی اوست. ما زنده به رویاهایمان هستیم و فکر می کنم هر کس به اندازه رؤیاهایی که دارد ارتفاع و جایگاهش را نشان می دهد.
ما زنده به رویاهایمان هستیم
0