سریال سالهای ابری ...
4
زیبا
مهناز معتدیمهناز معتدی
21:23 93/09/29
من دوست دارم سریال های ایرانی ببینم اما تلویزیون ما صبح تا شب ماهواره ست یکی این کنترلو از دست این پدر مادرها بگیره والا الان ما باید پدر مادرها رو نصیحت کنیم ماهواره نبینن
سریالهای ایرانی حدود هشتاد تا نود درصد آنها جالب هستند و اکثراً هم حول و هوش یک مقوله می پردازند بازهم قابل دیدن هستند اما زمانی که در شبکه های مختلف تکرار می شوند کم کم محبوبیت خود را ازدست می دهند و حتی فیلم های سینمایی که شاید در سال چندین بار از شبکه های مختلف تکرار می شوند.ولی بهتر از این است که بخواهی از ماهواره بد استفاده کنی
سارا نیکیسارا نیکی
17:50 94/02/03
تلویزیون باید از درجا زدن و پیش کشیدن کلیشه ها و قصه های کهنه و قابل پیش بینی و بی اساس خودداری کنه همین موجب میشه مردم کم کم از تلویزیون دور بشوند .
باید محتوای قصه و دیالوگ ها با متن زندگی مردم همسو باشه بیشتر بر روی معضلات اساسی جامعه تمرکز کنه
الان ببینید معضل جامعه در حال حاضر آمار بالای دختران و پسران مجرده خب علت چیه؟ به جای اینکه علت رو جستجو کنند و پیرامون عوامل این مشکل ، قصه رو شکل بدهند ،به دنبال تزریق امید واهی به جوانها هستند مثلا با نشان دادن ماجرایی کلیشه ای :دو جوونی که خیلی اتفاقی در جایی یکدیگر رو میبینند دلبسته هم میشن ولی عاملی باعث جدایی این دلدار و دلگیر میشه آمیخته با نوسانات حاشیه ای و متفرقه که در طول داستان جریان داره در پایان با خوبی و خوشی قصه به پایان میرسد ترانه ی تیتراژ هم مملو از جملات رمانتیک خیالی که دل هر فرد مجردی رو به آتش میکشه! و بیشتر باعث متوهم شدن میشه تا مردم در سقف آرزوهاشون سیر کنند تا واقعیت ...خنده شان از سر امید و آرزو باشه و تلخندشان نگاهی به واقعیت و این دو تضاد شاید چندین بار در عرض کمتر از 5 دقیقه اتفاق بیفته!!!،با اون فرد رویاهاشون زندگی کنند اصلا خودشون دنبال یکی مثل اون باشند خودشون اون تصادف رو به وجود بیارند دنبال راهی برای پیدایش پدیده ی تصادف دلبستگی باشند اونها از شخصیت واقعی خودشون دور میشن .

پیامد این تو جامعه چیه ارتباط زیاد و بعضا خلاف با اصول جامعه
در واقع نویسنده ها بیشتر در جهان آرمانی جوون ها سیر میکنه تا واقعیت.
افسردگی و مشکل اقتصادی شادی رو در وجود مردم کمرنگ کرده ...
یاد روزی افتادم که به فروشگاهی رفتم . بر سر خرید کالایی تقلبی که فروشنده به من داده بود بحثم شد طرف مقابلم گوشش از شنیدن حرف منطقی و مودبانه ی من پلمب بود تنها چیزی که زیاد بر زبون آورد این بود که تو کسی نیستی که من جوابتو بدم!!!!! ...یعنی آیا واقعا اون فرد علم غیب داشت میدونست من چه جایگاهی در جامعه دارم ؟ یا اون جمله در روزگار امروز نوعی ناسزا تلقی میشه ؟شاید به همین خاطر باشه که هنرمندان ما دوست ندارند خیلی پشت صحنه آثار فعالیت کنند شاید مردم میخواهند دیده بشوند تا مردم رو کمالات و ارزش هایشون آشنا کنند

!!