رضا رویگری
رضا رویگری-cover

بهمن دان
بهمن دان
16:03 94/03/05
همدلی و گذران دقایقی شاد در کنار رضا رویگری
گپی خودمانی با مرد خوش سیما و خوش صدای سینما و تلویزیون ایران
انتخاب خبر: او را می شناسید! مرد نام آشنایی در عرصه هنر بازیگری است. جنس صدایش با صداهای دیگر فرق دارد؛ حنجره اش را وقف خواندن کرده و تمام احساسش را پای بازی هایش گذاشته است. رضا رویگری از آن دست انسان هایی است که حتی وقتی در بستر بیماری افتاد قلبش برای هنر ایران زمین همچنان می تپید. مدتی است چهره اش را در قاب تلویزیون
ادامه ...
گپی خودمانی با مرد خوش سیما و خوش صدای سینما و تلویزیون ایران
انتخاب خبر: او را می شناسید! مرد نام آشنایی در عرصه هنر بازیگری است. جنس صدایش با صداهای دیگر فرق دارد؛ حنجره اش را وقف خواندن کرده و تمام احساسش را پای بازی هایش گذاشته است. رضا رویگری از آن دست انسان هایی است که حتی وقتی در بستر بیماری افتاد قلبش برای هنر ایران زمین همچنان می تپید. مدتی است چهره اش را در قاب تلویزیون ندیده ایم؛ خبر سکته کردنش قلب دوستارانش را به درد آورد. اما حالا خبری خوب برای دوستداران این هنرمند عزیز داریم؛ حال رضا رویگری «کیان پارسی مختارنامه» خوب است و به زندگی بازگشته.

به گزارش خبرنگار انتخاب خبر، مدت ها قبل بود که گروه همدلی هنرمندان به سرپرستی بهمن دان، دیدار با رضا رویگری را در برنامه اصلی خود جای داده بود تا اینکه شبدیس بختیاری، روابط عمومی گروه همدلی کارهای مقدماتی این دیدار را انجام داد و سرانجام همه چیز دست به دست هم داد تا یک همنشینی شاد و پر از انرژی انجام شود.

محل قرار، کافی شاپ آرشه در سعادت آباد؛ این بار هم بهمن دان، داوود منفرد یار همیشگی گروه همدلی، اصغر معینی باروحیه لطیفش، گلشید بحرایی، شبدیس بختیاری، جعفر پاکزاد خبرنگار گروه و پونه حاج حسن عکاس گروه همدلی، همدل شدند تا پای صحبت های رضا رویگری بنشینند.

کافه آرشه، کوچک است اما فضای دلنشینی دارد. رویگری، کت وشلوار قهوه ای رنگ به تن کرده و یک شال سیاه به گردنش انداخته است. هنوز جوان است و سرزنده؛ با این که چندین ماه روزگار سختی را پشت سر گذاشته اما لبخند از روی لبانش محو نمی شود. صدایش مخملی است؛ با همان صلابت قدیم ها. همان زمانی که برای کشورش ترانه «ایران؛ ایران؛ ایران؛ رگبار مسلسل ها» را خواند.

میز اول در کنار یکدیگر نشسته ایم. رویگری، اهل مزه پرانی است؛ یک دقیقه هم نمی تواند آرام بنشیند. تا می خواهی رشته کلام را به دست بگیری یک لطیفه یا یک تیکه می اندازد و همه را به خنده می اندازد. مصاحبه کردن با او سخت است، اما به لحظات شادی که در کنار او خواهی داشت می ارزد.

همدلی و گذران دقایقی شاد در کنار رضا رویگری

با نگاهی به بهمن دان، می خواهم تا بحث را شروع کند. دان حتی یک لحظه هم چشم از رویگردی بر نمی دارد. او و رضا رویگری، دوستان قدیمی هستند و حالا از اینکه می بیند رضا سلامتی اش را به دست آورده در پوست خودش نمی گنجد.

دان می گوید: رضا جان از همان موقع که متوجه شدیم این اتفاق ناخوشایند برایت رخ داده دلتنگ شدیم؛ یکی از آرزوهایمان سلامتی تو بود که به لطف خدا به این آرزو رسیدیم.

حالا نوبت به رضا رویگری است که با همان صدای گرم و گیرایش برایمان بگوید. دستی به موهایش می کشد و می گوید: گروه همدلی به دلم نشست؛ این کار باعث شد در این دنیای ماشینی و بی در و پیکر، دوستان و همکاران قدیمی دوباره همدیگر را ببینند و دیداری تازه کنند. ما در دنیای هنر، این گروه را کم داشتیم که به لطف خدا و زحمت شما دوستان راه افتاد و از همین جا اعلام می کنم رضا رویگری هم عضو گروه همدلی است.

کنارش نشسته ام؛ دستانش را در هم گره کرده، گلویی صاف می کند و می گوید: خدا برای هیچ کس نخواهد؛ سکته، زمین گیرم کرد؛ حتی نمی توانستم برای خودم یک لیوان آب بیاورم. همسرم مانند یک پرستار، شبانه روز درکنارم بود؛ خدا می داند اگر او را نداشتم به چه سرنوشتی دچار می شدم. خانه نشینی آن هم در بستر بیماری برای همه سخت است و برای یک هنرمند، سخت تر. حالا که با لطف خدا و کمک پزشکان و صد البته دعای خیر مردم و دوستانم سرپا شده ام دوست دارم دوباره بازی کنم، کار کنم، آواز بخوانم. هنوز دست چپم خوب نشده و صدایم را به دست نیاورده ام؛ به همین خاطر فعلا نمی توانم بخوانم.

همدلی و گذران دقایقی شاد در کنار رضا رویگری

وقتی حرف از آواز شد، از او درباره ورودش به عرصه خوانندگی جویا شدیم که اینطور جواب داد: پدرم مذهبی بود و به همین خاطر در جلسات قرآن شرکت می کرد، من را هم با خودش می برد. قرآن را با صوت زیبایی می خواندم و اگر بگویم در همین جلسات بود که به خواندن، علاقه پیدا کردم دروغ نگفته ام. من نوارهای زیادی داشتم که در سیل شمیران تهران همه از بین رفت اما خوب، نوار کاست ها رفت، صدایم که نرفت!

رویگری با سابقه کار درخشانی که دارد جزو پیشکستوتان عرصه سینما و تلوزیون به شمار می آید. او هم مثل خیلی از پیشکسوتان عرصه بازیگری، دلش از وضع و حال کنونی هنر، خون است و می گوید: هنر باید آزاد باشد؛ بازیگر باید آزاد باشد و در ایفای نقشش، او را محدود نکنند. خود من از تئاتر آغاز کردم. ماجرا هم از این جا آغاز شد که یکی از دوستانم به نام حسن ملکی، من را به خانه کیا، کارگردان ئئاتر معرفی کرد و این طور شد که وارد دنیای هنر شدم و تا حالا 46 سال است که در این عرصه، مشغول فعالیت هستم.

او ادامه می دهد: اما اگر وارد کار دامداری و پهن فروشی می شدم شاید الآن وضعم بهتر بود. دنیای هنر با تمام ظرافتش، دنیای بی رحمی است. ما اهل درددل نیستیم اما فقط می توانم بگویم راضی نیستیم. از شرایطی که حالا داریم راضی نیستیم؛ اما چه کنیم که هنر، جزئی از وجودمان شده و نمی توانیم آن را ترک کنیم.

رویگری، کیان پارسی در مختارنامه را خیلی دوست دارد و می گوید: فیلم بوتیک را خیلی دوست داشتم و نقش کیان پارسی در مختارنامه نیز یکی از به یاد ماندنی ترین بازی هایم است. داوود میرباقری، الهیات خوانده است و به همین خاطر اطاعات دینی بالایی دارد. برای درآورن نقش کیان شاید بیش از 200 کتاب مطالعه کرده بود و همه این اطلاعات را به من منتقل می کرد و به همین خاطر بود که توانستم آن نقش را خوب بازی کنم. تأثیر کیان پارسی در کشورهای عربی هم چشمگیر بود؛ مدتی پیش در فرودگاه، چند فرد عرب من را دیدند؛ با همان زبان عربی به من اشاره کردند و گفتند کیان پارسی؟ من هم سری تکان دادم؛ فکر کنم چند ساعت فقط در حال عکس یادگاری گرفتن با من بودند.

رضا که حالا بیش از 60 بهار از عمرش می گذرد، خاطرات خوبی از تهران قدیم دارد. او می گوید: من بچه دهات تجریش هستم؛ همان خانه های کاه گلی و قدیمی وکوچه های باصفا که از سردر هر خانه ای گل سوسن آویزان بود. حیف که همه آن زیبایی ها جایش را به سنگ های مرمری داده است. لطف صفای آن روزها هم چیز دیگری بود؛ اگر همسایه یک قابلمه دم پختک درست می کرد به خاطر اینکه شاید بوی برنج به خانه همسایه هم رفته باشد یک بشقاب برای آنها کنار می گذاشت. اما حالا نزدیکترین افراد هم از یکدیگر خبری ندا رند.

به زندگی، پایبند باشید
عمو رضای داستان ما عاشق آواست؛ آوا، نوه اش است. با آوا در فیلم دهه شصتی ها همبازی بود. رویگری می گوید: من عاشق همسرم هستم، اما دیوانه وار فرزند پسرم را دوست دارم و به او علاقه مندم. در این 14 ماه که در بستر بیماری بودم مانند یک مادر از من پذیرایی کرد. یادم هست که وقتی از لحاظ حرکتی دچار مشکل بودم به من می گفت تو چلاق شده ای، دستت را بده به من تا راه بروی و زمین نخوری.

به دقایق آخر دیدار رسیده ایم؛ لیوان های خالی چای روی میز نشان می دهد که خیلی وقت است مشغول صحبت کردن هستیم. عکس های یادگاری را می گیریم. لحظات پایانی است، که بغض 14 ماهه رضا رویگری می ترکد و قطرات اشک از چشمانش سرازیر می شود؛ او ناراحت است از همه آدم هایی که یک روز با او بودند اما در تمام زمانی که در بستر بیماری افتاده بود و شاید تا مرگ چند قدم، بیشتر فاصله نداشت فراموشش کردند. دلش از نامهربانی ها گرفته اما به او گفتیم که همدلی، هیچ وقت او و دیگر افراد دوست داشتنی هنر را فراموش نخواهند کرد.

اما او قلبش برای ایران و مردم ایران می تپد. لحظه آخر صدایم می کند و می گوید: یک جمله می گویم که از طرف من به مردم ایران بگو. بگو که رضا از صمیم قلب، دوستتان دارد و عشق به شما، من را به زندگی بازگرداند. بگو که دوستتان دارم و حاضر هستم تا پای جان برای شما هنرنمایی کنم. رضا اگر رضا شد، فقط به خاطر محبت مردم بود.

گزارش از: جعفر پاکزاد
عکس از: پونه حاج حسن
همدلی و گذران دقایقی شاد در کنار رضا رویگری
9
دیگر این مطلب را دنبال نکن
حضرت امام سجاد (علیه السّلام) فرموده اند: حق رفیق این است که با او براساس تفضل و عواطف عالیه ی انسانی برخورد نمایی و در مواردی که قادر به تفضل اخلاقی نیستی باید از مرز عدل و انصاف تنزل ننمایی و موظفی که رفیقت را همواره احترام کنی همانطور که او محترمت می دارد.
بهمن دانبهمن دان
20:34 94/03/06
ممنون از یادآوری حدیث امام سجاد (ع) روح الله گرامی
باز هم ممنون و کمال تشکر از شما
جناب آقای دان ازاینکه به کامنت های مردم پاسخ میدید متشکرم:))
بهمن دانبهمن دان
14:13 94/03/26
این وظیفه ست
رضا رویگری به بی فاصله پیوست.
12:53 94/02/13
سوابق هنری