یک صبح ناگهان
تا این لحظه برای 5389 فیلم ، 2108 سریال و 2294 نمایش صفحه ایجاد شده است. چنانچه مایل هستید ورود اطلاعات اثر یا آثار هنری خاصی در الویت قرار بگیرد، پیشنهاد خود را از طریق صفحه “ تماس با ما ” ارائه فرمایید.
دیدگاه هنرمندان پیرامون فیلم ها
هنوز اطلاعاتی برای این بخش قرار نگرفته است
نمایش یک صبح ناگهان
لطفا به این نمایش رای بدهید
لطفا نظر بدهید.
کارگردان:
نام :
نام خانوادگی :
نام لاتین:
+
نویسنده:
بازیگران:
عاطفه رضوى
مسعود انتظارى
هومن خدادوست
بنفشه اعرابى
طوفان مهردادیان
نیکى مظفرى
على لیاقى
معصومه قاسمى پور
مهران امام بخش
مرتضى آقاحسینى
محسن حسینى
محمدصادق ملکى
مهرداد ضیایى
نسیم ادبى
سال اجرا:
1393
شرح:
این نمایش اقتباسی کاملا آزاد از قصه «تشت خون» نوشته اسماعیل فصیح است.زمان قصه در خلع قدرتی است که بعد از مرگ ناصرالدین شاه رخ می دهد....
منبع:

نظرات هنرمندان:
نمایش نظرات بیشتر...
حسین پاکدل
حسین پاکدل
12:02 94/02/26
ما زنده به رویاهایمان هستیم
گفتگوی جذاب و خواندنی بها مرشدی با عاطفه رضوی را در شماره سی و شش مجله تجربه بخوانید. در این شماره علاوه بر این گفتگو مطالب دیگر و گفتگوی پرباری با دکتر مهدی سلطانی به بهانه بازی در نمایش یک صبح ناگهان شده است. همچنین یک گفتگوی مفصل با حسین پاکدل نیز دارد. اصلا این شماره مجله تجربه را که ویژه غول ادبیات کنترگراس است بگیرید و بخوانید، خواندنی است. در ادامه کل گفتگو با عاطفه رضوی
ادامه ...
گفتگوی جذاب و خواندنی بها مرشدی با عاطفه رضوی را در شماره سی و شش مجله تجربه بخوانید. در این شماره علاوه بر این گفتگو مطالب دیگر و گفتگوی پرباری با دکتر مهدی سلطانی به بهانه بازی در نمایش یک صبح ناگهان شده است. همچنین یک گفتگوی مفصل با حسین پاکدل نیز دارد. اصلا این شماره مجله تجربه را که ویژه غول ادبیات کنترگراس است بگیرید و بخوانید، خواندنی است. در ادامه کل گفتگو با عاطفه رضوی را بخوانید. برای دوستان علاقه مند به هنر بازیگری بنظرم یک کلاس درس است. الان مدتی است از اجرای نمایش یک "صبح ناگهان" می گذرد. اجرای این نمایش را چطور ارزیابی می کنید. اجرای این نمایش چطور پیش رفت؟ البته به حسب تجربه از ابتدا فکر می کردیم نمایش خوبی بشود چون هم متن خوبی داشت هم دردمندی و جدیت در آن بود و هم قبلاً این گروه با هم چند کار بزرگ کرده بودند ولی حقیقتاً بیش از حد تصور و انتظار ما این نمایش خوب و اثرگذار پیش رفت. من شخصاً فکر نمی کردم با این قوت و قدرت با مخاطب ارتباط برقرار کند. در روزگاری که همه مردم مشکلات و مصائب خود را دارند ما نمایشی کار کردیم سراسر پر از اندوه ولی تماشاگر ما با احترام با آن برخورد کرد چون تصویری از مصائب تاریخی خود را در آیینه آن می دید. نمایش غریبی بود. خوب ارتباط گرفت و مخاطب خود را درگیر کرد. من دوستانم و بعضی تماشاگران وقتی مرا می بینند با شور و شعف از تأثیرگذاری این نمایش حرف می زنند، بخصوص پایان بندی آن که به یاد همه ماند. فکر می کنم در مجموع حاصل زحمات خالصانه گروه، همه از دم، به خصوص نویسنده و کارگردانش آقای پاکدل جواب گرفت و در یاد تئاتر ایران نمایش یک صبح ناگهان تا ابد باقی بماند. انشالله البته. چون نمایش سرشار از تعهد، نقد دلسوزانه و اندیشگی بود. درد و رنج مردم کشورمان را به زبانی بسیار شاعرانه و شجاعانه مطرح کرد و در نهایت نخواست شعار بدهد. با نگرشی خلاف عادت نمایش را به پایان برد و درسی به مخاطب خود داد که می شود خون را باخون جواب نداد و شکل بهتری و زیباتری به هستی نگاه کرد. مهمترین ویژگی که این نمایش برای یک بازیگر با سابقه شما داشت چه بود که در آن بازی کردید؟ بخواهم در یک جمله خلاصه کنم این که تمام وجود آدم را به عنوان بازیگر به چالش می کشید. ما به عنوان اشخاص بازی که بر شخصیت محوری ی بازی یعنی بهرام هنرنمایی مهدی سلطانی وارد می شدیم واکنشی اتفاقاً ملتهب بر کنش ظاهراً ایستای او داشتیم. نقشی که من بازی کردم یعنی شکوه، مادر جوانی بود که به دلیل ظلمی که به او رفته بود خودکشی کرده و خون خود را در طشت ریخته بود و حالا پدر در شرایط بحرانی جامعه یعنی درست سه روز بعد از مرگ ناصرالدین شاه از بالای آن طشت بلند نمی شود. شکوه تمام ماتم و عزا و التهاب بالا را باید با خود به زیر زمین ببرد تا بهرام را راضی به بالا آمدن و تشییع جنازه کند. تماشاگر از میزان انده و عزای شکوه باید می فهمید بالای زیر زمین چه خبر است. خب این فشار زیادی بر من وارد می کرد. باور نمی کنید هر شب باید به مدت چهل و پنج دقیقه حداقل حس یک مادر واقعاً داغدار ولی با منش و خوددار را بازی می کردم. گاه به شوخی به دوستان موقع تمرین و اجرا می گفتم مادران جوان از دست داده در شرایط واقعی عزا حداکثر یک هفته تا ده روز عمیقاً عزاداری می کنند ولی ما باید با شدت بیشتری به مدت سه ماه عزارداری و گریه کنیم. جدای از این فقط گریه اش نبود، کشف و شهودی که همراه بهرام از این طشت خون داشت مرا بیشتر درگیر می کرد. رابطه اش با فرزندان دیگر و فضایی که شخصیت شکوه برای جلوه کردن نقش های دیگر می کرد هم برایم جذاب بود. در صحنه سه خواهر نمایش، من آخر دست می آمدم و حضور کوتاهی داشتم ولی این حضور حکم پتکی را داشت که باید بر مغز مخاطب وارد می کرد. تعبیرم از پتک همان ضربه کوبنده و نفس گیر است البته. همه چیزهای پیدا و پنهان نقش از جمله دیالوگ های ماندگار، فاخر و جذابش هم برایم وسوسه برانگیز بود که فکر کنم توانستم از پس بیانش برآیم. بازی کردن در نمایش هایی که تم تاریخی دارند برای بازیگر چه امکاناتی ایجاد می کند یا چقدر می تواند دست و بال بازیگر را ببندد؟ ایفای یک نقش خیلی بستگی تاریخی و غیر تاریخی ندارد. ممکن است نقشی معاصر و ایستا باشد و سخت بشود درآورد ولی گاه نقشی تاریخی براحتی درآید. چون تماشاگر تصوری از گذشته ندارد. هرچه هست ما به عنوان خالق نقش برایش به تماشا می گذاریم. ولی آدم های امروز مابه ازای زیادی دارند برای همین باور پذیر کردن هرکدام شگردهای خاصی طلب می کند. ما در همین لحظه هم در دل تاریخ زندگی می کنیم. دیروز نسیت به امروز گذشته است و این یعنی تاریخ. لحظه وقتی از ما عبور کرد به تاریخ می پیوندد. این را گفتم از آن جهت که ایفای یک نقش بستگی تام به نوشته و بعد هوش و درک و دریافت بازیگر دارد. و البته هدایت و کمک کارگردان. ضمن آن که نقش شکوه چندان نقش تاریخی هم نبود. همین الان هم مادرانی درکنار ما هستند با همین درد و رنجها با همین مصائب. خیلی حادثه از ما درور نیست. ما در دل حوادث زندگی می کنیم. بهرام ها به اندازه طول تاریخ بالای طشت فرزندان ناکام خود نشسته اند و شکوه ها شروه خوانان، همراه سر و همسر عزاداری کرده و می کنند. کافی است ما به عنوان بازیگر خوب به اطرافمان بنگریم و نقش ها را از دل اجتماع به عاریت بگیریم و دوبار بعد از عبور دادن از خود روی صحنه تحویل مخاطب دهیم. با توجه به این که در نمایش های آقای پاکدل بازی می کنید هدایت بازیگر از سمت ایشان چطور اتفاق می افتد؟ من اسم روش کاری ایشان را گذاشته ام دیکتاتور مهربان. تا حد غیر قابل تصور و گاه لج آوری صبور هستند. یک مطلب را شده هزار بار برای بازیگر و سایر عوامل توضیح می دهند. از ظرفیت ها و توانایی های تمام بازیگران در حد نهایت بهره می گیرند و طوری کار می کنند که بازیگر عاشق و شیدای نقش خود شود. فکر می کنم تنها چیزی که ایشان را از کوره به در برده و در حد سکته عصبانی می کند این است که کسی کس دیگر را تحقیر کند و یا دانسته زمینه دلشکستگی دیگران را فراهم کند. یا به تعبیر من کسی با تکبر ضعیف چزانی کند. حتی اگر کسی کاری را که ادعا می کند و لزوما باید بلد باشد انجام دهد نداند، با صبوری یادش می دهند و همیشه می گویند ما با هم در حال کشف و شهود و شدن هستیم. ولی امان از مورد تحقیر دیگران که اگر کسی چنین کند حتی اگر در نقش اصلی یا محوری هم باشد درنگ نکرده و به سادگی از خیر استفاده از آن شخص می گذرند. البته به دلیل اشراف و شناختی که از خلقیات بچه های حداقل دو نسل تئاتر دارند می دانند با چه کسی راحت می توانند کار کنند یا که نمی توانند. یا کی در کنار کی جواب می دهد یا نمی دهد. بعد هم طوری محترم برخورد می کنند که کسی به خود اجازه تخلف از موازین و اخلاق حرفه ای نمی دهد. این ها را نگفتم چون شوهر من هستند چه که موقع کار بر من سخت تر از همه می گیرند و من باید بیشتر از بقیه مراقب باشم. در مجموع کار کردن با ایشان لذتی دارد که در وصف نگنجد. آقای پاکدل گاه ظرفیت های نهفته بازیگر را با شگردهای گوناگون بیدار کرده و در صحنه به کار می گیرند. کاری می کنند که همه در خلق اثر شریک باشند. در نهایت با یک دیکتاتوری مهربان همه کار را از خود می دانند. بازیگر در شکل گیری متن های آقای پاکدل چقدر دخالت دارد؟ به اندازه دانش و هوشش. هرقدر بازیگر علاقه و توجه نشان داده و نقش را بفهمد آقای پاکدل با آن فرد همراهی و همدلی می کند. ایشان خیلی به بازیگر اهمیت داده و برایشان احساس بازیگر در خلق نقش مهم است. به هر شکل هر بازیگری در سطحی از توان و درک قرار دارد. وقتی تبدیل به بازیگر ابراز شود فکر می کنم دیگر کیف نمی کند و خودش ضرر می کند. خلاصه که بازیگر در این کارها که من دخیل بودم با آقای پاکدل خیلی سهیم است یعنی به اندازه ای که بخواهد و دانش آن را داشته باشد. گاه شده به خاطر ذوق و توان بازیگر نقش جلوه بیشتری کرده و گاه به دلیل کم کاری یا ناتوانی خفه شده و در اجرا کم رنگ شده است. ولی هرگز آقای پاکدل نگذاشته از یک حد مقبول و قابل اعتنایی فروتر برود. سعی می کنند همه را به هم برسانند. و چون اغلب بازیگران کارهای ایشان از بازیگران با سابقه و حرفه ای هستند معمولاً اثر خلق شده قابل توجه و جریان ساز می شود. کارنامه ایشان چه در نگارش سریال های تلوزیونی و چه نویسندگی و کارگردانی تئاتر کارنامه روشن، فوق العاده حرفه ای و قابل قبول است. نگاهتان به نقشی که در این نمایش به عنوان یکی از نقش های کلیدی بازی کردید چگونه است؟ جایگاه این نقش در این نمایشنامه کجاست؟ من توضیح دادم. فکر می کنم جزو نقش های خوب و اثر گذار این نمایش بود. خودم با همه سختی و فشاری که برایم داشت آن را به شدت دوست داشتم و عاشقانه بازی کردم و امیدوارم مخاطب هم با همین میزان عشق با آن ارتباط گرفته باشد. نقش مهمی بود. بخصوص در رودررویی با بهرام با بازی درخشان مهدی سلطانی نقش جذابی بود و هست. شما هم در زمینه تئاتر و هم سینما فعال هستید، کدامیک از این دو نوع ژانر را بیشتر می پسندید و برای بازیگری کدام یک را ترجیح می دهید؟ هرکدام جای خود را دارد. در عین حال که شباهت هایی با هم دارند به شدت متفاوت و دیگرگونه هستند. من در تمام این زمینه ها کار کردم. نمی توانم بگویم کدام را ترجیح می دهم. بازیگر یک وظیفه ای دارد. کافی است مدیوم هر رسانه یا شکل نمایشی آن را بشناسد. معلوم است که در سینما قطع حس و خلق دوباره حس در روزی دیگر یا زمان درازی دیگر کار بسیار مشکلی است. همین امر در تداوم حس در تئاتر سخت است. این که روندی تا رسیدن به اوج و بعد فرود طی شود اهمیت دارد. در تلوزیون طور دیگری است که البته به ذات سینما کمی نزدیک تر است ولی به هر شکل مادر هنرهای نمایشی تئاتر است. شما در نمایش حضرت والا سه نقش را بازی کردید و جایزه بین المللی هم برای آن نمایش دریافت کردید. بازی کردن نقش های متفاوت در یک نمایش را تجربه کردید، تجربه حضرت والا چطور بود؟ تجربه بی نهایت لذت بخش و بسیار بسیار سختی بود. چون در آن نمایش من حتی فرصت هیچ تغییری نداشتم. صحنه هایی بود که باید بلافاصله و به دفعات از این طرف می رفتم و خیلی زود در نقش دیگر با تفاوتی فاحش از آن طرف وارد می شدم و دوباره و دوباره. برایم دلنشین بود ولی فکر می کنم توانستم باور پذیرش کنم. چند بار شد دختران یا پسران جوانی که مرا نمی شناختند فکر می کردند این ها را سه بازیگر مجزا بازی کرده است. حتی چندبار به خود من گفتند. اما مهم برای من نگاه مخاطب و رضایت گروه و کارگردان بود و از همه مهمتر و خودخواهانه ترش رضایت خودم. که به شدت از بازی در آن سه نقش راضی و خشنودم. سخت بود و نفس گیر ولی برایم خاطره شد. تا عمر دارم سه نقش سرور و منیر و پوران را از یاد نخواهم برد. باور کنید گاه جداجدا یا با هم در خواب به سراغم می آیند. نقش هایی که شما برای آقای پاکدل بازی کرده اید از اول برای شما نوشته می شود یا این که بعد از پایان یافتن نمایشنامه است که شما یکی از نقش ها را بازی می کنید؟ ما تجربه همکاری خیلی سالها پیش از تئاتر باهم داشتیم. آخرینش در تلوزیون در سریال همسایه ها بود که ایشان نوشتند و من نقش ستاره را بازی کردم. بعد در تئاتر که از رقص زمین شروع شد در آن نمایش اصلاً نقش ها بر مبنای خودمان نوشته شد. من، مهدی سلطانی و پیام دهکردی که حتی در نمایش هم اسم هامان همین اسم خودمان بود. بعد در حضرت والا که اصلا از اول یعنی از همان موقع نوشته اولیه به من گفتند باید سه نقش را همزمان بازی کنم که کردم. در خصوص عشق و عالیجناب قرار بود بازی کنم که چون عمل جراحی تیروئید داشتم نتوانستم و آن کار به عنوان مدیر پروژه و مجری طرح با آقای پاکدل و گروه همکاری کردم. در مورد این کار یعنی یک صبح ناگهان در حین نوشتن گذاشتند به عهده خودم که کدام را دوست دارم بازی کنم که من شکوه را انتخاب و بازی کردم. الان هم که داریم روی یک متن طنز از ایشان کار می کنیم. من نقش فروغ السلطنه دختر ناصرالدین شاه را بازی می کنم همراه مهدی پاکدل که نقش شوهر این زن را از راه دور بازی می کند منتهی هر دو با رفتار و اطوار امروزی؛ تا چه پیش آید. کدام یک از نقش هایی که بازی کرده اید را بیشتر دوست دارید؟ هر نقش در دنیای هنر نمایش جای خود را دارد همان طور که برای خالق آن هم مکان ویژه ای را در دلش باز کرده و بخود اختصاص می دهد. نقش ها برای هر بازیگر عزیزترین بخش وجودی او هستند. برای کارگردان یک جور برای بازیگر جور دیگری. به هر شکل نقش هایی که من در سینما، تئاتر یا تلوزیون بازی کردم هرکدام برایم رنگ و بوی خاصی دارند. با هم ابداً قابل مقایسه نیستند. ممکن است بعضی از نقش ها را به اندازه بقیه دوست نداشته باشم چون بسته به شرایط کاری نشده آن طور که باید و شاید از آن لذت کافی ببرم ولی همه را با نسبت های متفاوت دوست دارم چون بخشی از من را باخود دارند و من هم مثل سایر همکارانم عمرم را بر سر آن ها گذاشته ام. بعد هم این نقش ها در راستای هم هستند و تکامل حرفه ای آدم را نشان می دهند. من این بخت و اقبال را داشته ام که با بهترین و نام آورترین کارگردانان سینمای ایران کارکرده ام و در تعدادی از آثار ماندگار این کارگردانان حضور داشته ام. آثاری تکرار ناپذیر. مثل آنسوی آتش، زینت، سفر به چزابه یا نرگس و نجات یافتگان و چهره و... و آخرینش قصه ها. در تئاتر هم چند نقش بیاد ماندنی نصیبم شد که سعی کردم خوب درآورم. در تلوزیون هم در سریال های مختلف نقش های زیادی را بازی کرده ام که در خاطره مردم هنوز زنده است. من با این نقش ها عرش را طی کرده ام. معتقدم اگر بازیگر از نقشی که خلق می کند لذت نبرد محال است بتواند حس مخاطب خود را درگیر کند و در خاطره ها بماند. آیا در ادبیات دراماتیک جهان نقشی وجود دارد که شما دلتان بخواهد آن را بازی کنید و هنوز فرصت بازی آن را نداشته اید؟ این سوال شما به اندازه تمام رؤیاها و آرزوهای بشر و سیری ناپذی تمایلات او جواب دارد. معلوم است بازیگر دوست دارد بسیاری از نقش ها را بازی کند ولی عمر آدمی محدود است. همان قدر که توان و وقت و انرژی ما به ایفای نقش های محدودی ختم می شود. حالا یک بازیگر ممکن است با خود بخت و اقبال داشته باشد چند نقش جادودان و خاطره انگیز بازی کند. مهم برای من این است همین تعداد نقش را هم که بازی کرده ام خوب درآورده باشم. اگر فرصت و شرایط فراهم بود دوست دارم صدها نقش مهم تاریخ نمایش را به نحو احسن با کارگردانان خوب بازی کنم ولی چقدر بخت با من یار خواهد بود خدا عالم است. مهم این است که آدم با خودش صادق باشد و با واقع بینی با حقیقت وجودی خودش در هر سن و شرایطی مواجه شود و شأن و منزلت خودش را با سماجت و پرداخت هرهزینه ای پاسداری و مدیریت کند. من سخت اعتقاد دارم نقش باید قسمت بازیگر بشود والا اگر به زور و سفارش و رودربایسی نقشی را تصاحب کردی نقش با تو دمساز و از آن تو نخواهد شد و ممکن است با سر به دیوار بکوبدت، همانطور که با بسیاری چنین کرد. به قول ژان کلود کری یر، کتاب ها و آثار خلق نشده نویسندگان بزرگ که فرصت و وقت نوشتنش برایشان فراهم نشد بسیار بیستر و بهتر از کارهایی است که نوشته و چاپ کردند. البته این امر در مورد بازیگری به این شدت وفق نمی کند ولی این را می رساند که آرزوها و رؤیاهای یک بازیگر بسیار بیشتر و قوی تر از واقعیت توان اندیشگی و بدنی ی اوست. ما زنده به رویاهایمان هستیم و فکر می کنم هر کس به اندازه رؤیاهایی که دارد ارتفاع و جایگاهش را نشان می دهد.
ما زنده به رویاهایمان هستیم
0
دیگر این مطلب را دنبال نکن
حسین پاکدل
حسین پاکدل
12:56 93/12/19
زبان هنر را گنگ و الکن کرده ایم
گفتگو با ایسنا

حسین پاکدل معتقد است، در شرایطی که در کشورهای دیگر از زبان هنر به خوبی بهره می برند، ما در ایران آن را گُنگ و الکن می کنیم.

این هنرمند همزمان با اجرای تازه ترین نمایش اش در تماشاخانه ایرانشهر در گفت وگویی با خبرنگار تئاتر ایسنا، از نمایش «یک صبح ناگهان» و نیز مسایل کلان تر فرهنگی و شرایط امروز تئاتر و تلویزیون سخن گفت.

«یک صبح ناگهان»
ادامه ...
گفتگو با ایسنا

حسین پاکدل معتقد است، در شرایطی که در کشورهای دیگر از زبان هنر به خوبی بهره می برند، ما در ایران آن را گُنگ و الکن می کنیم.

این هنرمند همزمان با اجرای تازه ترین نمایش اش در تماشاخانه ایرانشهر در گفت وگویی با خبرنگار تئاتر ایسنا، از نمایش «یک صبح ناگهان» و نیز مسایل کلان تر فرهنگی و شرایط امروز تئاتر و تلویزیون سخن گفت.

«یک صبح ناگهان» و «تشت خون» اسماعیل فصیح

پاکدل که نمایش «یک صبح ناگهان» را با اقتباس از رمان «تشت خون» اسماعیل فصیح روی صحنه دارد، ابتدا درباره دشواری ها و مزایای اقتباس در تئاتر گفت: ظرفیت های ادبیات کهن، معاصر و مدرن ما آنقدر گسترده است که گویی لب دریا ایستاده ایم؛ کافی است برای استفاده از این ظرفیت خود را به بیکرانگی آن وصل کنیم. با توجه به این نکته اساسی که بسیاری آثار ادبی زمینه سینمایی یا سریال دارد، اما معدود کارهایی هم هستند که از جهت مضمون و شکل، امکان اقتباس نمایشی دارند.

وی اضافه کرد: یکی از موفق ترین کسانی که در زمینه اقتباس در تئاتر کار کرده آقای چرم شیر است و انصافا کاری که در «محشر صغری» انجام داده و حاصل آن «رستاخیز» شده یا «دیر راهبان» که شاهکار درآمده است. البته او روی ادبیات فارسی هم زیاد کار کرده و در این حوزه بیشتر متن های مختص خودش را نوشته است.

پاکدل درباره اقتباس «یک صبح ناگهان» ادامه داد: قبلا اکثر کارهای اسماعیل فصیح را به دفعات خوانده بودم، اما این یکی (تشت خون) بیشترین ظرفیت نمایشی را داشت، چون هم در یک مکان واحد بود و هم اینکه با وجود داشتن حالت روایت، قابلیت تبدیل به اجرا را داشت و می شد از پیرنگ قصه برای نمایش استفاده کرد.

نویسنده و کارگردان «حضرت والا» با تأکید بر اینکه تا وقتی وارد این کار و اقتباس از یک اثر ادبی نشوید سختی آن را درک نمی کنید، گفت: اما فقط کافی است عزم و اراده ای باشد یا ضرورت آن را حس کنید، آن وقت شاید راحت تر بتوان این کار دشوار را انجام داد.

وی اضافه کرد: اساساً نوشتن هر نمایش مورد قبول و تأثیرگذار سخت است، ممکن است رمان را خیلی سریع بتوان نوشت اما نمایش این طور نیست؛ به همین دلیل نویسندگان بزرگی ممکن است در طول عمر خود 10 تا 20 رمان بنویسند ولی یک نمایشنامه هم نداشته باشند. البته از آن طرف هم افراد دیگری هم هستند که تخصص شان نمایشنامه نویسی است، مثل ایبسن یا میلر و... در ایران اکبر رادی، غلامحسین ساعدی، حسین کیانی، علیرضا نادری، نغمه ثمینی و دیگران که کارهای ماندگاری را انجام داده اند.

این روزها در حد یک لایک با هم حرف می زنیم

پاکدل در پاسخ به اینکه در نمایش «یک صبح ناگهان» به تاریخ توجه داشته در حالی که این روزها در هر حوزه ای از هنر آثار مدرن بیشتر در معرض توجه هستند و اینکه آیا این توجه به تاریخ صرفا به خاطر علاقه شخصی است یا دلیل دیگری دارد؟ توضیح داد: این اتفاق به خاطر پرباری تاریخ است. بشر هر چه جلو می رود حجم دانش اش زیاد می شود، ولی این مطلقا به معنی زیاد شدن هوش و معرفت (شناخت) نیست، بیشتر دچار توهم فهم و آگاهی است. چرا که بشر به سمت بی سوادی، ساده انگاری و ساده پسندی حرکت می کند. حال ممکن است اسمش را مدرن یا پست مدرن یا هر ایسم دیگر بگذاریم، اما واقعیت، سهل الوصولی هر امری باعث شده الان در حد یک علامت و لایک یا یک کلمه آن هم از راه دور با هم حرف بزنیم.

او ادامه داد: ما این روزها خیلی کمتر در یک غزل شمس، یک شعر حافظ یا یک حکایت سعدی تأمل می کنیم، چرا که این قصه ها، ادبیات کهن و معاصر و اتفاقاتی که در تاریخ افتاده مایه های عبرت دارد در حالی که ما دیگر حوصله و فرصت عبرت گرفتن از هیچ چیز را نداریم. بشر امروز همه چیزش یک بار مصرف شده است مثل رفاقت ها، دوستی ها و عشق ها یکبار مصرف شده و کم کم خودش هم یکبار مصرف می شود. این اتفاق تا حدودی ناشی از شتاب توسعه و هجوم بی امان تکنولوژی است. اصلاً آنقدر همه چیز دم دستی شده که فرصت لذت بردن از پدیده های هستی را هم ندارد. وسط خاطره به سرعت برق همه چیز برایش تبدیل به خاطره می شود و تمام. شما ببینید هولناک ترین خبرها و شادترین اتفاقات جهان حداکثر دوسه روز برای مردم جذابیت دارد و بعد تمام؛ به سرعت رسانه ها می روند سروقت یک رویداد دیگر و اگر نبود به شکل مصنوعی می سازند.

نویسنده و کارگردان «رقص زمین» افزود: تمدن نوین انسان ها را به عنوان سلول های مصرف می پسندد نه سلول های متفکر و موجودات اهل اندیشه. و الا اگر این تمدن، توسعه، پیشرفت، حقوق بشر، سازمان ها و نهادها واجد فایده بود القاعده و داعشی به وجود نمی آمد و این همه خشونت در جهان گسترش پیدا نمی کرد.

او با بیان اینکه این خشونت عجیب در جهانی که یکپارچه شده و دیگر مرزی ندارد، باورکردنی نیست، گفت: جهان سرمایه داری زباله های عملکرد و تفکر زیادی خواهانه خویش را به خاورمیانه، آفریقا و هر جایی غیر از جغرافیای خودش پخش می کند و کیست که نداند القاعده یا طالبان یا همین داعش محصول تمدن به ظاهر نوین و تفکر جهان بی رحم سرمایه و ثروت است.

هنرمند را تحقیر می کنیم و بعد...

مدیر پیشین تئاتر شهر بیان کرد: آن ها فقط به این دلیل می توانند پُز دموکراسی بدهند و ما را تروریست جلوه دهند که ابزارهای گسترده و رسانه های قدرتمندی در اختیار دارند و می توانند به راحتی روز را شب و شب را روز جلوه بدهند. آن ها حتی برای نحوه راه رفتن و علایق ما و همه جهان تعیین تکلیف می کنند. این در حالی است که ما کلاً در امر جا انداختن پدیده ها و اتفاقات به صورت فراگیر به شدت ناتوانیم. البته آدم های توانا زیاد داریم ولی عقل و درایت استفاده از آن را نداریم که از زبان هنر بهره ببریم و بگوییم این خبرها نیست، ما نسبتی با تروریسم نداریم. متأسفانه ما فقط می خواهیم با شعار پاسخ جهان را بدهیم و خیلی هنر کنیم جواب های دستمالی شده دیپلماتیک بدهیم اما آن ها بلدند بسیار هوشمندانه از زبان هنر استفاده کنند، زبانی که ما آن را الکن و گنگ می کنیم و بعد توقع مقابله با این پدیده ها را از آن هم داریم. هنرمند را تحقیر می کنیم، عصبانی می کنیم، اعتماد به نفسش را می گیریم و بعد توقع داریم حرف ما را هم بلغور کند و جواب جهان را هم بدهد.

پاکدل در ادامه اظهار کرد: به خاطر عملکرد بد در همه ابعاد، بعضی جوان های ما حتی نمی دانند تا همین بیست سی سال سال قبل در این مملکت چه اتفاقاتی افتاده است، حالا گذشته های دورتر پیشکش، به همین دلیل است که گاهی شور ما را می گیرد و سریع جو زده می شویم. با یک رویداد بی اهمیت نبض جامعه از کف می رود و یک اتفاق ساده تبدیل به بحران بزرگ اجتماعی می شود. به سادگی، این اتفاق از صدر تا ذیل رخ می دهد، از مدیران بالادستی تا پایین دستی را هم دربرمی گیرد و همه یک جورهایی همه از دم عوام هستیم و بدون دوراندیشی با تمام اتفاقات احساسی، شخصی، جناحی و سطحی و غالباً چکشی برخورد می کنیم. طبعاً این طور منافع ملی به خطر می افتد.

او در پاسخ به اینکه با توجه به اشاره ای که به استفاده نکردن از زبان هنر داشت، آیا شرایط فعلی در حوزه تئاتر را برای کار مهیا می داند، گفت: ما نباید به شرایط کاری داشته باشیم، چون این ما هستیم که باید تعیین کنیم شرایط چگونه باشد نه اینکه بنشینیم، دیگران برای ما تصمیم بگیرند. غیر از این باشد تا ابد اندر خم یک کوچه ایم.

پاکدل درباره مدیریت جدید حوزه تئاتر هم توضیح داد: باید امیدوار باشیم و البته همه در حد خودمان کمک می کنیم، اما نکته مهم اینجاست که معتقدم این فرهنگ زیرساخت قدرتمندی دارد که کارش را هرچند با کندی و هزینه بالا پیش می برد. این طور نیست که فکر کنیم همه چیز در اختیار رسانه ها، تلویزیون یا دولت است، چون اندیشمندانی هستند که در خلوت ریاضت و قناعت با آثاری که خلق می کنند فرهنگ این مملکت را می سازند، هر چند ماهواره ها در غفلت و بدعملی ما به شدت در حال تخریب و تأثیرگذاری هستند و عین سرطان سلول های فکری را از بین می برند، درست که بنیان فرهنگی ما این قدر قدرتمند است که به این راحتی ها نمی شکند ولی به هر شکل باید بفهمیم هر فرهنگی تا زمانی تاب مقابله و تحمل دارد.

مطلقا دوست ندارم به تلویزیون برگردم

این مدیر، تهیه کننده و مجری پیشین تلویزیون که سال هاست از این حوزه دور است، درباره تمایلش به بازگشت به تلویزیون با توجه به تغییرات مدیریتی این رسانه، تاکید کرد: مطلقاً دوست ندارم برگردم چون به نظرم مسیری که تلویزیون می رود، با کلیت اتفاقات جامعه نسبتی ندارد و این البته با رویکردی که تاکنون داشته اجتناب ناپذیر است و بدون تعارف، این مدیران تلویزیون نیستند که برای فرهنگ و هنر و مسائل دیگر تعیین تکلیف می کنند. دایره تأثیرگذاری آن ها به دلیل عملکرد اشتباه خیلی محدود شده است و به صراحت می گویم با چشم اندازی که نمایان است شاید شرایط بدتر و بسته تر از زمان مدیران قبلی شود.

حسین پاکدل در پایان با تأکید بر اینکه امیدوار است نظرات و نگاهش نسبت به آینده مسیر تلویزیون اشتباه باشد، ادامه داد: زمانی می توانیم امیدوار باشیم که یک فرهیختگی بر این رسانه حاکم و قدرت اراده ای برای احترام به ساحت هنر و ساخت فرهنگ ملی و بومی وجود داشته باشد، نه اینکه تلویزیون فقط به عنوان یک رسانه امواجی را بی هدف در هوا پخش کند و برایش هم مهم نباشد که این امواج خنثی به کجا می خورد و همین که تعداد محدودی بیننده به ظاهر راضی را داشته باشد، کافی بداند.


عکس از مهدیه باقرزاده
زبان هنر را گنگ و الکن کرده ایم
4
رضا کامیاررضا کامیار
09:31 93/12/20
درود بر شما
کاوه روزرخکاوه روزرخ
15:25 93/12/20
جناب پاکدل متن نمایش هاتون رو اگر امکان داره در سایت شخصیتون یا هر جایی که صلاح میدونین بزارید ممنون میشم.
نمایشنامه نویس ها معمولا نمایشنامه ها رو به صورت کتاب منتشر میکنن.
حسین پاکدل
حسین پاکدل
01:17 93/12/18
هربار مقابل این طشت مى نشینم...
گفتگو با مهدى سلطانى بازیگر و مشاور نمایش"یک صبح ناگهان"

به گزارش خبرگزاری هنر «آرتنا»، مهدی سلطانی می گوید در نمایش «یک صبح ناگهان»، قهرمان یا ضد قهرمان به معنای رئالیستی وجود ندارد.
به گزارش سایت ایران تئا تر، مهدی سلطانی از جمله بازیگران شناخته شده ای است که این روز ها در نمایش «یک صبح ناگهان» به کارگردانی حسین پاکدل به ایفای نقش می پردازد. او در این اثر
ادامه ...
گفتگو با مهدى سلطانى بازیگر و مشاور نمایش"یک صبح ناگهان"

به گزارش خبرگزاری هنر «آرتنا»، مهدی سلطانی می گوید در نمایش «یک صبح ناگهان»، قهرمان یا ضد قهرمان به معنای رئالیستی وجود ندارد.
به گزارش سایت ایران تئا تر، مهدی سلطانی از جمله بازیگران شناخته شده ای است که این روز ها در نمایش «یک صبح ناگهان» به کارگردانی حسین پاکدل به ایفای نقش می پردازد. او در این اثر ایفاگر نقش بهرام زرین نگار، نقاشی در دوره ناصرالدین شاه است؛ شخصیتی محوری که تمام بازیگران و اثر، پیرامون او شکل می گیرد.
«یک صبح ناگهان» به نویسندگی و کارگردانی حسین پاکدل، برداشتی آزاد از داستان بلند «تشت خون» اسماعیل فصیح است. مهدی سلطانی در مورد تغییرات نمایشنامه نسبت به متن اصلی و نگاه متفاوت پاکدل به داستان گفت: «در داستان اصلی، همسر بهرام، فردی عامی تر است، اما در نمایشنامه این گونه نیست. اگر زن عامی و مرد فرهیخته بود، شاید این شبه ایجاد می شد که اندیشه گی تنها برای مرد است، همچنین به نظرم، نگاه کلی تر و جامع تری به اثر و داستان اصلی شکل گرفته است. مقصود در این نمایش فرد نیست، این جا قهرمان یا ضد قهرمان به معنای رئالیستی آن وجود ندارد.»
این بازیگر و مدرس دانشگاه ادامه داد: «کاری که کمال (با بازی مهدی پاکدل) فرزند بهرام انجام می دهد، در نگاه رئالیستی حماقت است! چرا باید خود را بکشد؟ با این مسئله چه چیزی درست می شود؟ اما در نگاه غیر رئالیستی این یک از خود گذشتگی است. حتی پدر و مادر هم دچار تحول می شوند. مادر فکر می کند فرزند دست به حماقت زده و خونش را ریخته تا آن ها را عزادار کند، پدربزرگ هم این نظر را دارد، چراکه متکی بر سنت هاست. اما نقاش از سنت ها گریخته و همین سنت شکنی باعث شده است تا هنجارشکن به نظر آید. هنجارشکنی او به مذاق حاکمیت آن زمان خوش نمی آید. او برای خوش رقصی پیش بالادستی ها یا به دست آوردن پست و مقامی دست به چنین عملی نمی زند. آن ها می خواهند هنجارشکن را سرکوب کنند تا جامعه روال آرام و سنتی جلو برود. شاید حکومت ها ترجیح می دهند مردم یکدست باشند تا این که اندیشه ای متفاوت داشته باشند.»
سلطانی با اشاره به ابعاد شخصیت بهرام در نمایش «یک صبح ناگهان» اظهار کرد: «بهرام یک تیپِ متناسب با ساختار نمایش است. یک ساختار روایی که آن را اپیک یا حماسی تعریف می کنیم. در این اثر لازم است اشخاص بازی به سمت تیپ بروند. منظور تیپ سازی به معنای بد آن نیست. آنان درگیر روان شناسی شخصیت نشده اند.»
او افزود: «به دلیل این که بهرام شخصیت نیست، نمی توان خیلی وارد جزئیات کاراکترش شد. شخصیت پردازی او به لحاظ جسمانی، روحی، روانی و حتی محیطی است، او پدری نقاش و دگراندیش است که با سنت های غلط مبارزه می کند. البته او خود ریشه در سنت دارد. همان گونه که بیان کردم، هدف این نمایش، شخصیت پردازی نیست، حتی هدف قصه گویی هم ندارد، زیرا قصه از همان ابتدا توسط ملک (دختر کوچک بهرام که شاهد خودکشی کمال بوده) که راوی است، گفته می شود. آن چه اهمیت دارد، موقعیت هایی است که شکل می گیرند و آدم هایی که با این موقعیت برخورد می کنند. این تشت استعاره ای از تشت رسوایی یکایک آدم هاست.»
این بازیگر تئا تر در مورد این سبک اجرایی خاطرنشان کرد: «در ادبیات داستانی ما هم بیش از آن که به درام توجه شود، به موقعیت توجه شده است. در ناخودآگاه جمعی ما، روایت، نقد کردن و قصه گفتن وجود داشته است و این می تواند برای بییننده ایرانی جذاب باشد. این کار، روایی، حماسی و اپیزودیک است و هر اپیزودی می تواند برای خود شروع و نقطه فرود داشته باشد. در کل درام باید نشستن پدر بر تشت خون، بلند نشدن و گزلیک (چاقوی کوتاه دسته دار) تیزی که کنار او وجود دارد برای تماشاگر تعریف شود تا در نهایت تکلیف مشخص شود. آیا پدر هم خون خودش را می ریزد و خون تازه ای روی خون دلمه شده کمال ریخته می شود و این گونه اعتراض خود را نشان می دهد؟ از آن جایی که نویسنده قرار نبوده کشتن را راهگشای مشکلات تلقی کند، بهرام از این چاقو برای پاره کردن هندوانه بهره می برد و رویایی را به تماشاگر نشان می دهد.»
سلطانی در مورد اینکه شخصیت ها با توجه به این که تداعی گر نقش های تاریخی و نزدیک به تیپ هستند، اما از کلیشه ها دور مانده و به خوبی با مخاطب امروز خود ارتباط برقرار می کنند، توضیح داد: «این درک موقعیت است، به عنوان بهرام هربار که پشت تشت خون می نشینم، احساس می کنم واقعاً این اتفاق برام افتاده است، بهرام هستم و فرزندم را از دست داده ام، می خواهم خودم را بکشم، واقعاً به آگاهی می رسم. واقعاً فکر می کنم حسودم، پشیمانم. به دلیل اینکه این ها را درک می کنم، سعی می کنم آن را به مخاطبان نیز انتقال دهم.»
او افزود: «بسیاری از تماشاگران این نمایش با من همذات پنداری می کنند، بنابراین جایی که اشک می ریزم، با من همدردی می کنند و هم پای من اشک می ریزند. همین مسئله موجب پالایش روحی آنان می شود، این پالایش روحی، برای شان آرامش می آورد. در واقع آنان وقتی در این مراسم عزاداری شرکت می کنند، سبک می شوند. در انتهای نمایش هم، کورسویی از امید شکل می گیرد و تماشاگر آن را درک می کند که فضا می توانست این شکلی باشد؛ یعنی می توانست وزیر، وکیل، ... و مردم همه دور هم باشند، به اندیشه های هم احترام بگذارند و همه چیز را به خوبی پیش ببرند. ای کاش این گونه بود.»
هربار مقابل این طشت مى نشینم...
2
تصور من از نمایش همیشه کوچه بازاری بوده اما هنرمندانی چون شما و مهدی سلطانی و محمود عزیزی و حمید سمندریان و عده معدود دیگر این هنر رو مدرن و آکادمیک و قابل پذیرش برای نسل امروز کردند این کار ارزشمند شما و دیگران رو که در این عرصه با جدیت پیگیری و پیش میبرند ارج نهاده و سپاسگذاری میکنم
عالی

نظرات مردم:
الهه قاسمی
الهه قاسمی
12:40 93/12/02
باسلام....بازی هاکه مثل همیشه حرف نداشت....ولی به نطرم پیامی که میخواست به تماشاچی بده خیلی غمگین القامیشه.....
0
سارا سالک
سارا سالک
02:13 93/11/22
سارا سالک
" یک صبح ناگهان" رو از "حضرت والا" بیشتر دوست داشتم. صحنه آخرش فوق العاده درخشان بود اونجا که تشت خون به حوض بدل شد. مهدی سلطانی کارش عالی بود تمام اون مدت نشسته بود. کارگردانی و ایده هم بکر بود. جا داره به طراحی لباس، صحنه و نور اشاره کنم که همگی باهم یک اثر هنری رو خلق کرده بود. نمایش که تموم شد بغض من تموم نشد...
0